غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

138

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

گفت اين امانتى است كه امير المؤمنين على عليه السّلام به من سپرده فرموده بود كه بمختار تسليم نماى مختار گفت ترا بپروردگارى كه جز او خدائى نيست سوگند مىدهم كه آنچه گفتى مطابق واقع است آنشخص بر صدق سخن خويش سوگند ياد كرد مختار از نامه مهر برداشته نوشته ديد كه بسم اللّه الرحمن الرحيم السلام عليك اما بعد بدان اى مختار پس از سى سال كه در باديهء ضلالت سير كرده باشى ايزد تعالى محبت ما و اهل ما را در دل تو خواهد افكند و تو خون ما را از اصحاب بغى و طغيان خواهى طلبيد بايد كه دل جمع دارى و دغدغه بضمير راه ندهى مختار بعد از اطلاع بر مضمون آن مكتوب همايون مستظهر و قوىخاطر گشته در قتل دشمنان خاندان بمثابهء مساعى جميله مبذول داشت كه بروايت ابو المؤيد خوارزمى عدد قتيلان او بچهل و هشت‌هزار و پانصد و شصت و چهار نفر رسيد القصه چون مختار از عراق بحجاز رفت يكسال در ميان قوم خود بسر برد و چندگاه ملازمت عبد اللّه بن زبير كرد و بعد از مرگ يزيد بار ديگر از مكه بكوفه رفت و محمد بن حنفيه را مهدى لقب داده چهل مكتوب از زبان آن جناب بچهل كس از رؤساء كوفه بىوقوف محمد رضى اللّه عنه در قلم آورده مضمون مكاتيب آنكه من مختار را بخلافت خود اختيار نموده‌ام بايد كه جهت طلب خون برادرم حسين رضى اللّه عنه با وى بيعت كنيد و سر از حلقهء متابعتش نه‌پيچيد و اول كسى از امت خير البشر كه مكتوبات مزور نوشت مختار بود و چون مختار بكوفه رسيد و با جمعى از محبان اهل‌بيت ما فى الضمير خود را ظاهر گردانيد طايفهء از شيعه با او بيعت كرده خاطر بر طلب خون امام حسين مظلوم قرار دادند و عبد اللّه الحطمى كه از قبل ابن زبير حاكم آن ديار بود باغواء عمر بن سعد مختار را گرفته محبوس و بىاختيار ساخت و كرة ديگر مختار رجوع بعبد اللّه بن عمر رضى اللّه عنهما كرد عبد اللّه در باب مخلص او رقعه بعبد اللّه بن يزيد نوشت و عبد اللّه مختار را از حبس بيرون آورد و او را سوگند داد كه در زمان حكومت او خروج ننمايد و مختار پاى در دامن اصطبار كشيد تا وقتى كه سليمان بن صرد در عين الورد شهيد شد و عبد اللّه بن مطيع العدوى از قبل عبد اللّه بن زبير بحكومت كوفه فايز گرديد آنگاه مختار بجد هرچه تمامتر بيعت از مردم ستانده در مقام خروج آمد و جمعى كثير از رؤساء عراق غاشيه اطاعتش بر دوش گرفتند يكى از آن جمله ابراهيم بن مالك اشتر بود كه بعد از آنكه مختار خطى از زبان محمد بن حنفيه بوى نمود حلقهء متابعتش در گوش كشيد در روضة الصفا مسطور است كه در آن ايام كه عبد اللّه بن مطيع بفرمان ابن زبير بكوفه رسيد مردم را در مسجد جامع مجتمع ساخته خطبه خواند و در اثناء سخن بر زبان راند كه من در ميان شما بسيرت عمر بن الخطاب و عثمان بن عفان رضى اللّه عنهما سلوك خواهم نمود و در آن انجمن سائب بن مالك اشعرى باشارت مختار كه يكى از حضار بود گفت ايها الامير در سيرت عمر و عثمان رضى اللّه عنهما سخنى نيست مگر خير ليكن مطلوب آنست كه در ميان ما بسنن سنيهء امير المؤمنين على عليه السّلام و التحية زندگانى نمائى و عامهء خلق زبان بتحسين سائب گشاده گفتند